
ღ•●•ღكتابِ کوچکـِعشقღ•●•ღ ღوَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌلِّلْعَالَمِي ای سراپا همه خوبی... تک و تنها به تو می اندیشم! همه جا... همه وقت... من به هر حال که باشم... به تو می اندیشم! تو بدان این را... تنها تو بدان! تو بمان با من... تنها تو بمان! جای مهتاب به تاریکی شب ها تو بتاب! من فدای تو ... به جای همه گل ها تو بخند...! ღ●•●•●•●•ღ●•●•●•ღ تومرا مي فهمي ... من تورا مي خواهم ... و همين ساده ترين قصه يك انساناست ... تومرامي خواني ... من تو را ناب ترين شعر زمان مي دانم ... و تو هم مي داني... تا ابد در دل من مي ماني ... ღ●•●•●•ღ●•●•●•●•ღ●•●•●•ღ آد...
ادامه مطلب
body, a, a:hover {cursor: url(http://cur.cursors-4u.net/nature/nat-4/nat339.cur), progress;}عشق آتشين:پارسا عاشق زهرا يكي از دختر هاي همسايه شده بود اما روش نميشد چيزي در اين باره با پدر ومادرش درميان بگذاره هيچكس از اين عشق باخبر نبود يك روز بين دوستاش كه حرف عشق وعاشقي به ميان آمد نوبت پارسا كه شد گفت من عاشق زهراهستم وهيچ چيزي جلومو نمي گيره دوستاش گفتن اين دوره زمونه دوره عشق وعاشقي نمونده اينا همش هوسه يك روز خبر پاشيدن اسيد روي صورت زهرا به گوش پارسا رسيد پارسا تا سر حد ديوانگي رفت پدرش تصميم گرفت براي عوض كردن آب وهوا برن شمال موقه برگشت ماشين افتاد توي دره پدرومادرش مردن وپارسا كورشد پس از گذشت يك سال پارسا با زهرا ازدواج كرد هنگام عبور ازخيابان دوستاش ميگفتن به عشقش رسيد چقدر به هم ...
ادامه مطلب